شهریور۱۷

دلتنگ کودکیم شدم؛ زمانیکه روزگارم در یک توپ پلاستیکی خلاصه می شد. زندگی را هر بار در مسیر مدرسه به خانه و اشتیاق برای رسیدن به مادرم می دیدم. وقتی دعا می کردم، پدرم از شیطنت هایم با خبر و عصبانی نمی شد. هیچ لذتی بالاتر از این نبود که او را با یک اسباب بازی جدید و یک جعبه بستنی ببینم!
دلم فراتر رفت. دلتنگ نوجوانیم شدم؛ زمانیکه روزگارم در زنگ آخر مدرسه و انتظار در خیابان برای دیدن او در سرویس مدرسه اش خلاصه می شد. زندگی را هر پنجشنبه شب در باشگاه هنگام رویش موهای جدید بر بدنم می دیدم. خدا به من گوش می داد. حتی در شب های امتحان. هیچ لذتی بالاتر از دیدن مخفیانه فیلم پورنو در یک روز مهمانی نبود.
دلتنگ جوانیم شدم؛ زمانیکه سیگار به دست در کوچه پس کوچه های نمناکِ شهرِ دود و دیوار، بی هدف پرسه می زدم و پاییز را به زمستان تحویل می دادم. روزگارم در عشق به او خلاصه می شد. زندگی را هر بار در خلوت تنگ و تاریک سینما همراه با نفس های بریده بریده ی از روی رضایتش می دیدم. هیچ لذتی بالاتر ار پیدا کردن مکانی بدون تماشاچی برای اجرام پانتومیم عاشقانه ام با او نبود. خدا را کمتر می دیدم.
دلتنگ میان سالیم شدم. زمانیکه روزگارم را خودم تعریف نکردم. دو لقب به من داده شد، همسر و پدر. از روی اجبار پذیرفتم و تقلب نکردم. زندگی را در سرخوشی شراب و سیگار بعد از آن می دیدم. هیچ لذتی بالاتر از این نبود که دخترکی طناز و ناز با لبخندی شیطنت آمیز به من یادآوری کند که هنوز می توانم!
پیر شدم، دلتنگ کودکیم شدم، دلتنگ مادرم شدم …
۸۸/۵/۱۳
ساعت ۲۳:۰۰
پادگان نیرو هوایی
۴:۲۳ ق.ظ در شهریور ۴م, ۱۳۸۸
………………………………………………… NiCe………………………………………………………
۴:۳۹ ق.ظ در شهریور ۴م, ۱۳۸۸
bahal bood…!!
۵:۰۲ ق.ظ در شهریور ۴م, ۱۳۸۸
خیلی زیبا بود لذت برم
۹:۲۶ ب.ظ در مهر ۸م, ۱۳۸۸
بسیار زیباست
کار خودتونه ؟!!
۸:۱۶ ق.ظ در مهر ۱۱م, ۱۳۸۸
سلام، آره مال خودمه : )
۲:۲۸ ب.ظ در مهر ۱۱م, ۱۳۸۸
زیبا بود
۱:۴۳ ب.ظ در مهر ۱۲م, ۱۳۸۸
واقعا از این سایت عالیت ممنونم
۵:۰۱ ق.ظ در آبان ۲م, ۱۳۸۸
belakhare yeki harfe delamo zad
۹:۵۴ ق.ظ در آبان ۱۳م, ۱۳۸۸
kheyli ali bood . vaghean mamnoonam . sade vali por mohtava .
۷:۱۳ ق.ظ در آبان ۳۰م, ۱۳۸۸
وااااااااااااااااااااااااااااااااای چقدر غمگین بود
دلم گرفت
ولی زیباااااااااااااااااااااااااااااااااا
۴:۲۳ ق.ظ در آذر ۲م, ۱۳۸۸
عالی بود . اصلا بی نظیر بود . ممنون فرزاد جان
۴:۳۸ ق.ظ در آذر ۳م, ۱۳۸۸
عالی بود فرزاد جان …
با خوندن نگارش زیبات حس دلتنگی هم در من بیدار شد
چه زور گذره اون روزهای ارزشمند …
۷:۲۴ ب.ظ در دی ۲۵م, ۱۳۸۸
یه لحظه دلم بد جوری گرفت خواستم الان برم اتاق بالا پیش مادرم. فوق العاده بود
۴:۱۳ ق.ظ در دی ۲۸م, ۱۳۸۸
از درون بود…..
۱۲:۱۸ ب.ظ در بهمن ۷م, ۱۳۸۸
deltang boodan adate hamisheie adamast…delatange davaie maman0 baba,,deltange sedaie zekre madar bozorg,deltange beham rikhtane kelasaie darsdetange tab0 tabe konkoor,deltange shoor0 shoghe entekhabat,hala ham 2 khabgah0 deltange fazaie khoone…mohem ine ke bedooni ba deltangi chi baiad kard
۳:۱۰ ب.ظ در تیر ۲۰م, ۱۳۸۹
manam mese hame kasayi ke nazar dadan deltang shodam deltange ruzayi ke dabestani budamo hamash khoda khoda mikardam ke beram rahnamayi badam dabirestan va daneshgah hamash zud biyado bereo tamum she dars khundan hamash be bozorgtara ke majbur nistan dars bekhunan hasudim mishod ama alan deltangam ke hakla ke sale akharamam tamum shodo drsam tamum shod baz azaval hamechi shoru she kashke mishod
۸:۰۲ ق.ظ در مرداد ۱۰م, ۱۳۸۹
خوب بود.شاید حرف دل همه